بود، ولي از جهتي براي كالبدشناسان و جراحاني كه وظايف خود را به درستي انجام ميدادند نوعي مزيت محسوب ميشد. اين كه نوعي نظارت و حتي ممنوعيت وجود داشته از اظهارات گويدو ويگوانويي (1345)، در مقدمهٴ كتاب كالبدشناسي
معلوم ميشود ((چون كليسا كالبدشناسي از روي جسد انسان را ممنوع كرده است ...)).
مسلم است كه مسيحيان در برابر كالبدشكافي تعصب زيادي نشان ميدادند، چون چنين تعصباتي هنوز هم ريشههاي عميقي دارد. اين تعصبات منحصر به مسيحيان نبود؛ مسلمانان و يهوديان هم به همان اندازه يا بيشتر با آن مخالف بودند، چون نژاد سامي از خون اكراه دارد. مقام و منزلت پست جراحان در مقايسه با ساير پزشكان بيشتر ناشي از اين امر است. شك نيست كه پيشرفت مطالعات كالبدشناسي به خاطر اين عوارض رواني تا حدود زيادي به تأخير افتاد، و در قرون وسطا، كه ممنوعيتهاي اجتماعي و فردي ناشي از تعصب بينهايت نيرومندتر بود و هيچ وسيلهٴ متشكل براي مقابله با آن وجود نداشت، اين تأخير هم بيشتر شد.
جوواني پارمايي1
موٴلف يك رسالهٴ طبي مختصر2. احتمالاً راهبي فرانسيسي بود كه در 1250، و بعد از آن، برآمد. افراد زيادي به نام جوواني پارمايي بودهاند، ازجمله جوواني بوراللي3، متولد حدود 1209، در پارما؛ كه از 1247 تا 1257، هفتمين رئيس فرقهٴ فرانسيسيان بود و در 1289، از دنيا رفت.
آلدوبراندينوي سيينايي4
پزشك اهل توسكاني، كه طبيب بئاتريس دو ساووي كنتس پرونس (همسر رامون بارانژي چهارم)، و بعدها، احتمالاً طبيب دامادش سنلويي بود؛ در 1287، در ترواي شامپاني درگذشت.
در حدود 1256 ـ 1257، به درخواست بئاتريس رسالهاي طبي نوشت به نام دستور تندرستي، و اين موقعي بود كه بئاتريس براي ديدار چهار دخترش ملكهٴ فرانسه، ملكهٴ انگليس، ملكهٴ آلمان (يعني همسر ريشار، ارل كورنوال كه در 1257، به پادشاهي روميان انتخاب شد) و كنتس آنژو (كه بعداً، ملكهٴ سيسيل شد) سفر ميكرد.
دستور تندرستي در چهار قسمت است؛ به ترتيب دربارهٴ 1) بهداشت عمومي؛ 2) بهداشت